بسم الله الرحمن الرحیم...
أین بقیةالله التی لاتخلو من العترة الهادیة ...
أین المعدّ لقطع دابر الظلمة ...
أین المنتظر لإقامة الأمت و العوج ...
أین...
أین...
أین...
غروب آدینه چشمانم نماز باران می گذارند ...
« اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرج الحجه بحق الحجه »
« فتوکل علی الله ان الله یحب المتوکلین »
ـــــــــــــــــــــــــ
یه سالی مسافرت رفته بودیم ...
توراه یه مزرعه ی بزرگ آفتابگردان تمام راه هم مسیرمون بود ...
عصربودوآفتاب میرفت تابه شب برسه ...
آفتابگردان هاروبه دلبرشون بودن ورخ برنمی داشتند ...
نگاهشون بندبودبه آفتاب ...
آفتابگردان وآفتاب قصه ایی داشتند ...
آفتابگردونایک لحظه هم ازآفتاب چشم برنمی داشتند ...
مسیرطولانی بودومزرعه بزرگ و...
زمان کمکمک میرفت تابه گذشته سپرده شود ...
آفتاب روبه غروب می رفت ...
وآفتاب گردان ها ...
آفتاب که سرخ شدوآتشی افق راپرکردازرنگ هایی سرخ و...
آفتاب که غروب کرد ...
آفتابگردان هانگاهی که روبه دلبرشون بندبودخم شد ...
نگاهشون بندزمین شد ...
غمین شدن ...وافسرده خاطر ...
ومایوس ازدوری دلبر ...
قصه ایی داردآفتاب وآفتابگردان ...
صحنه ی پرازدردی بود ...
دلم گرفت ...
یاده انتظارافتادم و...جمعهایی که غروبش دلگیرترازافول آفتاب بودوغم آفتابگردان ...
تمام هفته انتظارمان رابی آلایش روی به تاقچه ی قلبمان ...
توبهترین جای قلبمان نگه داشته ایم وباامید ...
وتمامعمرآدینههامیآیندومیروندوغمِغروبجمعهدلمانرابهدردمیآورد ...
بایدباشی اما ...
تمام تقویم انتظارم پراست ازجمعه های خط خورده ...
من ازین تقویم های بی حضورت متنفرم ...
کی میشودصفحه یی بزرگ تقویمم را بگیرد وروزآمدنت رافریادبزند؟؟؟
وبزرگ نوشته باشدتعطیل ـــــــــ ظهورمهدی فاطمه ـــــــــــــ
بودونبودم ؟؟؟؟
ما وآفتابگردان هاقصه ی قریبی داریم ...
اما ...
اماآفتاب غروب میکندو...
شماآقای من همیشه هستی ...همیشه هستی ...همیشه هستی ...
میدانم آقای خوبم لحظه ی شگرف انتظارنزدیک است ...
نزدیک است ...
نزدیک است ...
ومن بازازنوعهدم رامحکم می کنم باشدکه بیایی و...
می آیی ...آقای همیشه حاضرم ...
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
آقایم پیر شدیم دیگه ...
کی میای دردت به جونم ...
ازخداهمیشه خواستم ...
که بیایی تامن جونم ...
آقاجونم ...
خداکند که بیایی ...
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::